چشم ديگري نگا ه كنم آنقدر بيقرارم كه هيچ
اتفاقي دل غمگينم را شاد نمي كند براي گريستن
شانه هايت را كم دارم شانه هايي كه بارها و
بارها در خواب و خيال تكيه گاه دل عاشقم بود صبر
مي كنم و عاشق ميمانم كه خوشبختي از
آن عاشقان است...
به گفتن واژه ی خداحافظ
به تنهایی ،به تاریکی
هنوز عادت نکردم به نگاههای مبهم
به سوالای بی جواب
به گریه های شبانه
به خنده های اجباری
هنوز عادت نکردم به روزای تکراری
به زندگی بی رنگ
به یه غروب کم رنگ
هنوز عادت نکردم
به بغض کهنه گلوم
به آواز غمگین پرنده
به آسمون بی ستاره
به ابرای تیره وتار
هنوز باورنکردم رفتی ودیگه نمیای
هنوز چشمام به دردوخته شده
هنوز دلم منتظره

از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن
و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم
تا تو را ببينم ودر آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ،
اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،
پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،
و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،
و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا
كهمي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
آنقدر دوستت دارم كه ديگر
هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ،
و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ،
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ،
با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو
توانستي بماني با قلبم ،
بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا
در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي
هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،
با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه
دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و
به من بنگرند و شرمنده شوند!

شکوه خنده هایت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب ماجرایت در دلم ماند
شریک دردهایم بودی اما
غم بی انتهایت در دلم ماند
هزار و بک شبم چون باد بگذشت
طنین غصه هایت در دلم ماند
علی رغم سکوت ساده ی من
سفر کردی صدایت در دلم ماند
و حالا مثل یک رویای برفی
تو رفتی رد پایت در دلم ماند !
چون میدونم که نمی آیی
دیگه به راه آمدنت خیره نمی مانم!
چون میدونم که راهت را عوض کردی
دیگه آرزوی داشتنت را نمی کنم!
چون میدونم که برای من نیستی
دیگه نمی خواهمت!
چون میدونم که خواستنم بی نتیجه است
دیگه نبودنت را فریاد نمی زنم!
چون میدونم که نبودنت حقیقته
اما نمی تونم دوستت نداشته باشم...
نمی تونم دلتنگت نباشم...
نمی تونم نگران زندگیت نباشم...
نمی تونم به فکرت نباشم...
می فهمی...؟؟؟!!!
چه آسان كوله بار سفرت را بستي.
آيا مي داني چه عاشقانه پشت سرت گريستم .
و هق هق شانه هایم
قلب ستاره هاي عاشق را لرزاند؟
اگر مي داني برگرد و اين تنهاترين را تنها نگذار .
برگرد... .


بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن.
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از تو بودن،
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن.
ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست.بدون تو و به دور از دستهای مهربانت،
زندگی چه تلخو ناشکیباست.
ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست.
برای تو می تپد
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی چون محمد پا به راهعشق یعنی همچو یوسف قعرچاه
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی مستی ودیوانگ
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوزنی آه شبا
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخ
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
چه قدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی
چه قدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی دیگه رها باشی
چه قدر سخته که بارونی بشی هرشب نتونی آسمون باشی
چه قدر سخته که زندونی بمونی بی درو دیوار نتونی هم زبون باشی
چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده توگلدون غمش یک قطره بارونه
چه قدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پرازخنده
چه قدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چه قدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی
چه قدر سخته که رفتن راه آخر باشه نتونی راهی اش باشی
چه قدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی خسته ویرون شی
چه قدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چه قدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه خوندن جدا باشی
چه قدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا...
خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.
خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست
زندگی عشق است عشق افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری .
حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد .
اگر خدا تا لب پرتگاه بردت بدون یا از پشت تو رو گرفته یا همون لحظه پرواز رو یادت میده
اگر ازمردم طلب حاجت کنی اگر برآورده شد منت است اگر
برآورده نشد ذلت است
اگر ازخداوند طلب حاجت کنی اگر برآورده شد نعمت است اگر
برآورده نشد حکمت است

قال المعصوم ( ع ) :
دوچیز را فراموش مکن :
یاد خدا و یاد مرگ
دوچيز را فراموش كن :
بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران
چهارچیز را نگه دار :
زبانت را در جمع - دلت را سر نماز - چشمت را در خانه دوست
و گرسنگیت را سر سفره دیگران
معلم گفت: عشق چند بخشه؟ یه بار دستم رو از بالا تا پایین آوردم و با خوشحالی گفتم: یك بخش . ولی وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه:
1- عطش دیدن تو
2- شوق با تو بودن
3- اندوه بی تو بودن
آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهی شد که امروز بدان فکر میکنی .
آنكه با زندگی میسازد زندگی را می بازد. با زندگی نساز ، زندگی را بساز!
چیزی که دوست داری را بدست بیاور وگرنه مجبوری چیزی را که بدست می آوری دوست بداری...
هرگز به كسی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری . هرگز به كسی محبت نكن وقتی قصد شكستن قلبش را داری . هرگز قلبی را قفل نكن وقتی كلیدش را نداری
.عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراغش سوختن
مرا ببخش اگر ...
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
و یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدمُ
اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی
ُ اگر بد بودم و هرگز به روی خود نیاوردی
ُ اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
ُ برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم
ُ اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من
اگر آزرده خاطر گشتی از لحن بیان من
مرا ببخش مرا ببخش
سكوت تلخ
اینجا من هستم ، سکوتی محض ، سکوتی شکسته و
درهم بخاطر هر روز ندیدن تو. اینجا من هستم ; تهی از
زندگی و روزمره گی خالی تر از همیشه با کلافی در
هم و پیچ در پیچ . معنی سکوتم را با چشمانم برایت
بارها فرستاده ام . اینجا من هستم با آوازی که هرگز
نشنیده ای. من هستم و سازی مبهم . اینجا من مانده
ام تنها در پس اندوه ، صدای کهنه سازم من هستم و
گلی پرپرشده از عشقی کور. من هستم و یکرنگی
شکسته ام . اینجا در شهری دور من مانده ام به انتظار
هر لحظه که می آیی ..
· نگران نباش ! من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده
ام که هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال
آرزوهایم را آشفته نمی کند ! حالا یاد گرفته ام که
فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و
نخواستن هاست . یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی خیال
دوست داشتن به سرم نزند .... یاد گرفته ام که بشنوم
تا فردا ... و به روی خودم نیاورم که فردا ها هیچ وقت
نمی آیند ..


